۱۴۰۵ مرداد ۱۶, جمعه

زمان شاه اینطوری بود!

 محله ما نماینده کوچکی ازکشور بود. پزشک محله دکتر بهایی بود. مشروب فروشی و کافه محله متعلق به دو برادر یهودی بود. دو مسجد به فاصله ۳۰۰ متر از هم و عرق فروشی ۵۰-۶۰ متری یکیشان بود. دو قسمت محله ارمنی و اسوری ها بودند وسط باقی. ۱۰۰ متر پایین تر کلیسا و قدری پایین تر کنیسه بود. یک کتابفروشی قدیمی هم بود متعلق به یک یهودی بود. حتا مسلمان(رضا م) با کارمن مسیحی ازدواج کرد. همسایه سمت چپ ما مسلمان مسجد برو و پسرش اذان گوی مسجد بود. سمت راست ما اسوری عرق ساز بود که گاهی بابای ما هم دمی به خمره اشان میزد.ابوی محترم که مشروب خوار قهاری بود، معمولا از کافه برادران یهودی ابتیاع می فرمودند. زندگی جالبی بود. ابوی در محرم و رمضان مشروب را قطع و مسلمان خرج و نذری بده می شد.

کار راه ا نداز و معتمد محل، پدرمسلمان/مشروب خور بود.  محله هم محله عمدتا ترک نشین بود. بیاد ندارم دعوایی بین این جماعت به ظاهر ناهمگون و به باطن یک رنگ رخ داده باشد. همه به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کردند تا اینکه فاجعه کودتای بهمن ۵۷ بر سرمان آوارشد.