محکستان
در این وبلاگ گوشه های تاریک و یا تحریف شده تاریخ بدون واهمه از تکفیربررسی خواهند شد. جایی است که افسانه ها در محک تاریخ فرو خواهند ریخت.
۱۴۰۵ مرداد ۲۱, چهارشنبه
دو مجرم خطرناک فراری از دست بلواگران ۵۷!
۱۴۰۵ مرداد ۲۰, سهشنبه
سرنوشت دیگران در کف ناکسان!
برادر سعید ح از برادران انجمن اسلامی و جهاد دانشگاهی و مرکزپزشکی بودند. البته بعدا که سهمیه سپاه پزشکی قبول شد فهمیدیم. این برادر عزیز تنها چیزی که از ظاهرش شبیه برادران انجمن اسلامی و جهاد دانشگاهی بود، تسبیحش بود که گهگاه تو دستش بود. ایشان در هر فرصتی تو پارک شاهنشاهی برای دختربازی ولو بود یا با ولوو ابویش در حال خانم بلند کردن! گذشت و اخرهای دوره امتحان مقطع بالاتر را دادم. ۵ ماه روزی ۱۷ ساعت درس خواندن و ۴ ساعت خواب و ۳ ساعت هم خورد و خوراک و مسائل شخصی! دوره دانشگاه هم با وجود کارکردن از شاگردان خوب بودم. یکروز سعید خان امد پیشم و گفت برات اومدن تحقیق تو دانشگاه، قبول شدی! شادی قبولی دکترا بین ۵۰۰۰ شرکت کننده که سهمیه ما فقط ۲۷ نفر از ۱۰۰ تا بود. یکدفعه دوستمان پارچ آب یخ را گرفت روی ما و با جملات بعدی عیشمان را منغض نمود: می خواستیم ردت کنیم ولی نمره ات انقدر بالا بود که گفتیم اگر ردت کنیم خودمان ضایع می شویم(عین جمله اش است). خلاصه قبولت کردیم ولی موقع ثبت نام یه حالی بهت میدن!
زبان بند امده بود از حجم وقاحت! نان و نمک خورده بودیم، جیک و پیکش را خبر داشتم و این رفتارش برام قابل هضم نبود. پرسیدم چرا؟ گفت یادت میاد بحثمان در مورد جنگ؟ اونه! جریان چی بود؟ پس از بازپس گیری خرمشهر، عربستان اعلام آمادگی برای پرداخت خسارت جنگ به جمهوری اسلامی کرد به شرط اینکه با پایان جنگ موافقت کند. ظاهرا صدام هم موافق بود. آقایان قبول نکردند و با راه قدس از کربلا می گذرد ، جنگ را ادامه دادند. با سعید حرف سر پایان جنگ بود. من می گفتم که خرمشهر را گرفتیم، صدام هم به غلط کردم افتاده، عربستان هم داره خسارات را جبران می کنه، الان وقتش است جنگ تمام بشه و جلوی کشتار ایرانیان گرفته بشه(۶ هم دانشگاهیام که یکی هم دبیرستانی هم بود ، کشته شده بودند). گفت تو بهتر می فهمی یا امام؟ منهم جواب دادم امام معصوم نیست و غیر معصوم ممکنه اشتباه بکنه(فقهی جواب دادم😂) در عین حال بزرگمهر فرموده اند همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند.
بگذریم همانطور که گفته بود ستاره دار شدیم و موقع ثبت نام فرم ۲۵ جلومان گذاشتند امضا کنیم که چیزی از حکم اعدام تو سال ۶۴-۶۵ کم نداشت از نظر من. فرم را که خوندم ترس وجودم را گرفت. عاقله خانمی مسئول بود، گفتم این چیه؟ حکم اعدامه که! گفت : پسرم امضا کن این تازه فرم خوبش است، باقی را ندیدی! منهم بلافاصله امضا کردم! از سعید بریدم و بعدا فهمیدم سهمیه سپاه پزشکی قبول شد و بعد هم مسئول یک درمانگاه سپاه تو تهران شد.
۱۴۰۵ مرداد ۱۷, شنبه
کودتای ۲۲ بهمن ۱۳۵۷
۲۲ بهمن بود. خانه ما نزدیک پادگان باغشاه بود. در پادگان درگیری شدید بود. بعضا گلوله ها به در و دیوار و کولر ها خانه می خورد. یکدفعه مادرم گفت ن کجاست. ن برادربزرگم بود. معلوم نبود کجا رفته تو اون درگیری. من و مادر رفتیم بیرون دنبالش. خیابان درست مثل فیلم های جنگ داخلی بود. بهترینش را در بربادرفته یادم میاد ول حالا خودمون وسطش بودیم. دیوار پادگان در خیابان کاشان خراب شده بود و مردم و انقلابیون داخل رفته بودند. تو اون شلوغی ن را دیدیم با کلی اسلحه از پادگان امد بیرون.
مادر من خودش کلی مرد بود. هیچگاه ترس را در وجودش ندیدم. بی باک ترین و نترس ترین ادم تمام عمرم بود. من ترس پدر را دیدم بخصوص وقتی ماه ها در حال فرار از انقلابیون بودیم ولی مادر را هرگز. وقتی انقلابیون فروشگاه پدر را اتش زدند و پول ها و اسناد را غارت کردند و بعد به خانه حمله کردند برای کشتن ما و سوزاندن خانه، مادر یک تنه جلویشان چنان ایستاد که همسایه ها و مردم محل که کمکهای پدر و مادر هنوز یادشان بود، تحت تاثیر قرار گرفتند و وارد دفاع شدند و انقلابیون منصرف شدند(البته مادر تعدادی از انقلابیون را قبلا از دستگیری نجات داده بود و تا رفتن ماموران انها را در خانه پنهان کرده بود. معتقد بود اینها بچه هستند و گولشان زده اند) مادر چند نفر از حمله کنندگان را شناخت - همان هایی که پناهشان داده بود.
ن تا مادر را دید چنان ترسید که تمام اسله ها را ریخت زمین. مادر دست ما را گرفت به سمت خانه حرکت کردیم. خیابان باریک و کوتاهی محله ما را به پادگان باغشاه وصل می کرد و چسبیده به سینما ناتالی بود. اواسط خیابان چند تریلی پر از ادم های مسلح کلاشنیکف بدست با صورت های پوشانده و بعضا سیاه کرده رسیدند. جلوی ما نگهداشتند و یکی پیاده شد و با زبان فارسی ولی لهجه غلیظ عربی پرسید چه خبر است؟ من جواب دادم گارد حمله کرده(چیزی که بین مردم شایع بود اون ساعت). برگشت به عربی چیزی به باقی گفت و سوار شدند رفتند به سمت پادگان. ما هم رفتیم خانه و دقایقی بعد تیراندازی شدت گرفت و کار تمام شد!
یک جمع بندی کوتاه کنیم:
۱- ترور سرانی از ارتش مثل ربیعی،۲- بسیاری از انقلابیون در اردوگاههای فلسطینی اموزش نظامی دیده بودند،۳- در روزنامه ها از کشف محموله های قاچاق اسلحه خبر دادند، ۴- فلج کردن ساواک، ۵- اسلحه هایی که ما دیدیم کلاشنیکف بود که اسلحه رسمی سازمانی ایران نبود، ۶- شاهدان عینی، ۷- اولین نفری که بعد ۲۲ بهمن وارد شد کی بود؟، ۸- سخنان یاسر عرفات در مورد دخالت و کمک به انقلابیون و دهها مورد دیگر(که اسنادش را جمع کردم)
حداقل برای من شکی باقی نمی ماند که ۲۲ بهمن یک کودتا بود
فرزندان آیت الله همه جا!
سالها پیش در یکی از انستیتو های تحقیقاتی زیر نظر دکتر زال ممد، همکاری معرفانده شد به ما بنام دکتر م ح ق که کانادا بورسیه دکترا گرفته بود و در برگشت شد استادیار دانشگاه تهران. این جناب کاپشن ژیله رنگی آبی کمرنگ می پوشید که انموقع خیلی ها را بابتش تو خیابان می گرفتند. خیلی متجدد و روشنفکر نما و امروزی ولی از نظر سطح سواد پایین. خلاصه یک روز تو نهارخوری بیمارستان مشغول خوردن بودیم، دیدم دو نفر با پیشانی کبره بسته و یقه تا بینی بسته و لباس روی شلوار و یک من ریش و پشم امدند طرف ما. پیش خودم گقتم سربازان گمنام امام زمان برای گرفتن من آمده اند. یکدفعه دکتر ق با همان ژیله جیگر طلایی بلند شد و ماچ و بوسه و بغل و معانقه کمی تا قسمتی مغازله...
وقتی رفتند پرسیدم دکتر اینها کی بودند؟ بهم اصلا نمی خوردین! گفت ای بابا مارا دست کم گرفتی! اینا بچه های انجمن اسلامی اند و منهم عضو انجمن هستم از همان اول دانشگاه!
۱۴۰۵ مرداد ۱۶, جمعه
زمان شاه اینطوری بود!
محله ما نماینده کوچکی ازکشور بود. پزشک محله دکتر بهایی بود. مشروب فروشی و کافه محله متعلق به دو برادر یهودی بود. دو مسجد به فاصله ۳۰۰ متر از هم و عرق فروشی ۵۰-۶۰ متری یکیشان بود. دو قسمت محله ارمنی و اسوری ها بودند وسط باقی. ۱۰۰ متر پایین تر کلیسا و قدری پایین تر کنیسه بود. یک کتابفروشی قدیمی هم بود متعلق به یک یهودی بود. حتا مسلمان(رضا م) با کارمن مسیحی ازدواج کرد. همسایه سمت چپ ما مسلمان مسجد برو و پسرش اذان گوی مسجد بود. سمت راست ما اسوری عرق ساز بود که گاهی بابای ما هم دمی به خمره اشان میزد.ابوی محترم که مشروب خوار قهاری بود، معمولا از کافه برادران یهودی ابتیاع می فرمودند. زندگی جالبی بود. ابوی در محرم و رمضان مشروب را قطع و مسلمان خرج و نذری بده می شد.
کار راه ا نداز و معتمد محل، پدرمسلمان/مشروب خور بود. محله هم محله عمدتا ترک نشین بود. بیاد ندارم دعوایی بین این جماعت به ظاهر ناهمگون و به باطن یک رنگ رخ داده باشد. همه به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کردند تا اینکه فاجعه کودتای بهمن ۵۷ بر سرمان آوارشد.
۱۴۰۵ تیر ۲۹, دوشنبه
بیاد مانده ها - قسمت سوم، دورانی که آزمایشگاههای آموزشی را به صیغه خانه و عشرت کده تبدیل کردند!
قسمت قبل از آقای احمد نام برده شد. این قسمت به این موجود اختصاص دارد. این آقا شد مدیر دبیرستان. بسیار سختگیرو حزب الهی. هدف اولش مغزشویی و موالی سازی بود. ما بارها تو دفترش زنان جوان مذهبی چادری می دیدیم و سوال که این زنها تو مدرسه پسرانه چه می کردند؟ بعد تو مدرسه پسرانه و فواره تستوسترون منشی جوان زن استخدام کرد. سال بعد طبقه زیر زمین که آزمایشگاه ها بود بستنند و قفل زدند وآزمایشگاه ها کلا تعطیل شد بدون ارائه دلیلی. گذشت و شد خرداد ۶۰ و جنگ دو ۵۷ی! قبل اون دو گروه تو مدرسه بودند که اموزش رزمی/نظامی گذاشته بودند. گروه مجاهدین و حزب الله! هر گروه گوشه ای را به خودش اختصاص داده بود.جنگ دو ۵۷ی که شروع شد، گروه مجاهدین ناپدید شد. یک عده فرار کردند، عده ای کشته شدند، عده ای گرفتارو اعدام شدند(بروایتی ۱۱ نفر) و عده ای تواب!. شمشیر ها از رو بسته شده بود. دو طرف از هم و از غیر هم می کشتند! آقای احمدی ظاهرا مثل گربه هفت جان داشت. دو دفعه ترور شد ولی متاسفانه زنده ماند. بار دوم کلت کشید و دفاع کرد. اونجا فهمیدیم که ایشان هم اسلحه داشت. برای زهر چشم هر روز در ورودی همه را می گشتند . یکی از بچه های تواب را برگرداندند و کردنش قران و دعا خوان مدرسه! باری دو سالی گذشت و بناگاه آقای احمدی ناپدید شد. ابتدا هیچکس نفهمید چی شد ، بعد گفتند پول صندوق مدرسه به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان برداشته و فرار کرده. با بابای مدرسه رفاقتی بهم زده بودیم. ایشان گفت احمدی پرونده منکراتی داشته، قبلِ گرفتنش، پولهای صندوق را برداشته در رفته. به بابا گفتم اون زنان جوان مذهبی چادری تو دفترش ارتباطی با پرونده منکراتی احمدی داشتند. تایید کرد و گفت اون آزمایشگاههای زیر زمین بی خودی بسته نشد، به جای آنها، اتاق و حمام و .... درست کرده بود برای خانم بازی!
گوشه های را هم هول هولکی نشانم داد. احمدی هرگز دیده و پیدا نشد!
۱۴۰۵ اردیبهشت ۴, جمعه
جابجایی فیزیکی چپ و راست !
دنیای عجیبی شده است. 40 سال پیش پدر دنیای چپ شوروی و اقمارش در پیمان ورشو بودند و در تضاد با اروپای غربی کاپیتالیست و راست. الان برعکس شده، چپول ها راست شدند و راستها چپ. شوروی و اقمارش شدن راست و اروپای کاپیتالیست راست، شده چپ!
روحت شاد یوری بزمنوف
https://www.youtube.com/watch?v=yErKTVdETpw&t
۱۴۰۵ فروردین ۲۸, جمعه
بیاد مانده ها - قسمت دوم، دورانی که حتا مو داشتن جرم بود!
محله مان را کوتاه مدتی بعد کودتای ۲۲ بهمن عوض کردیم. رفتم دبیرستان دکتر هشترودی تو میدان کاخ که نزدیک منزل بود ثبت نام کردم. اینهم یکی از دستورات نفهم اعظم رجایی بود که باید مدرسه نزدیک خانه باشد. مدتی بعد دبیرستان ما به ۱۰۰ متر ان طرف تر که محل دبستان فردوسی بود نقل مکان کرد. تمام وسایل را خود دانش اموزان منتقل کردند. ساختمان مدرسه جدید واقعا به مدرسه می خورد. قبلی کوچک و تودرتو بود. یک سالن ورزشی (سالن فردوسی) هم پشت مدرسه بود که یک درش به حیاط مدرسه باز می شد ولی حسرت بازشدنش تو دل همه ماند. حسینی اخلاق در خانواده محل کارش در اموزش پروش کل دیوار به دیوار مدرسه ما بود و کل مدرسه زیر نظرش بود. هر چی التماس می کردیم که در سالن ورزشی را باز کنند تا بریم بازی کنیم نمی کردند. حتا تو زمستان تو سرما و برف بازی می کردیم ولی در باز نشد. گفتند اخوندهای اموزش پرورش با ورزشی غیر شنا، اسب سواری (حتما با اسب می خواستند جلوی تانک را بگیرند) و تیراندازی مخالفند و انها را غیراسلامی می دانستند. مسئول امور تربیتی اخوندی بود به اسم حیدرزاده که تو مدرسه لباس اخوندی را در میاورد و لباس خاکی سپاهی می پوشید. زیر لباسش هم اسلحه داشت. یک زمانی که خستگی در می کرد از تو تنبانش افتاد بیرون. البته می خواست زهر چشم بگیرد. همه ثبت نام ها از زیر نظر این موجود رد می شد
۱۴۰۴ دی ۲۶, جمعه
بیاد مانده ها - قسمت اول
خاطره نویسی را شروع کردم از آنچه بیاد مانده. به ترتیب تاریخ نیست.
به کدامین گناه ؟ سال های جنگِ دو جانی یعنی صدام و خمینی است. گروهک مسعود رجوی تروریست هم که جنگ مسلحانه شروع کرده است. خود خائن اش و بنی صدر هم فلنگ رابسته اند و هزاران نفر را به کشتن داده اند. بازار اعدام «منافقین» گرم است که ترکشش به خانواده ما هم خورد. جسد شکنجه شده اش را با کلی رشوه پیدا کردیم. به جرمی که مرتکب نشده بود و اصلا عضو و هوادار هم نبود ولی اعدام شد. ۲۲ بهمن ۵۷ به بعد برای اعدام نیازی به دلیل نداشتی. شهریور با دسیسه یکی از اقوام عسگراولادی دستگیر شد و به اتهام آتش زدنی که در مهرماه! یعنی یک ماه پس از دستگیریش مرتکب شده بود!، پس از شکنجه در آبان کشته شد(تاکید کنم که به اتهام ارتکاب جرم یک ماه پس از دستگیری!). ۲۲ سالش بود. زمانی که منتظر نتایج کنکور سراسری بودم، در کنکور دانشکده افسری قبول شدم. در انتهای مصاحبه با یک جوجه ستوان سولاخی(ستوان سوم- با عرض پوزش اصطلاح خود نظامیان بود) برخورد جالبی پیش امد:
ایشان- قیافت خیلی آشناست من- متاسفانه من شما را تا به حال ندیدم ایشان- ولی قیافت خیلی آشناست، مطمئنم جایی دیدمت! من- من بیاد ندارم جایی شما را دیده باشم ایشان- آهان! یادم آمد، تو سر چهار راه ولیعصر روزنامه مجاهد پخش می کردی! من- بله؟ خیر اشتباه می کنید ایشان- من با چشمهای خود دیدمت روزنامه مجاهد پخش می کردی! من با خونسردی با لحنی توهین آمیز- پس یک چشم پزشک باید بری خلاصه رد شدیم. ولی در زمانی که زندگیت به تار مویی بسته بود چه از طرف خمینی، چه صدام و چه فرقک رجویه! اگر در مقابل یکدستی جناب ستوان سوتی داده بودی الان باید تو خاوران به ملاقاتم می آمدید
۱۴۰۲ مرداد ۲۸, شنبه
۱۴۰۱ بهمن ۱۹, چهارشنبه
نتیجه عینی بازی با "حق تعیین سرنوشت" !
نتیجه عینی بازی با "حق تعیین سرنوشت" !
نکته جالب در "حق تعیین سرنوشت" دخالت خارجی ها در تمامی انهاست. بپردازیم به نتایج این بازی شوم:
۱- صدها هزار کشته و میلیون ها آواره و مجروح در سوریه
۲- جنگ داخلی یمن و صدها هزار کشته و آواره و مجروح
۳- فروپاشی یوگسلاوی و نسل کشی های ان که فقط یک فقره در سربرنیتسا ۸۰۰۰ نفر قتل عام شدند
۴- نسل کشی های رواندا که در عرض فقط ۱۰۰ روز ۸۰۰ هزار نفر قتل عام شدندوصدها هزار زن مورد تجاوز قرار گرفتند وهزاران زن توتسی هم به عنوان برده جنسی به اسارت گرفته شدند.
۵- نسل کشی چچن
۶- پاکسازی قومی در اذربایجان و ارمنستان بر سر قره باغ، هزاران کشته و صدها هزار اواره
۷- پاکسازی قومی در جریان درگیری قبرس
۸- نسل کشی سودان با ۲۰۰,۰۰۰-۴۰۰,۰۰۰ کشته و ۲,۵۰۰,۰۰۰ آواره
۹- نسل کشی ارامنه
۱۰- نسل کشی هزاره ها
۱۳۹۸ فروردین ۱۷, شنبه
هویدا و عدم خروج خود خواسته از کشور
زنده یاد هویدا بارها پیشنهاد و فرصت خروج از کشور را داشت اما اشتباه کرد و نپذیرفت
آخرین دفاعیه هویدا در دادگاه انقلاب





۱۳۹۷ آذر ۱۲, دوشنبه
۱۳۹۷ فروردین ۱۱, شنبه
مصدق مبارزین تنگستانی و یاران رئیسعلی دلواری را راهزن و اشرار می خواند- اسناد
من مأمورين بسيار شريف و وطندوست از انگلستان ديدهام. من مذاكراتي در شيراز و در تهران با اينها دارم.
"ما حكم دادهايم تنگستانيها را تنبيه بكنند."
م. ر. رضا
ش.جلیل
پاسخ کوبنده شاه به درخواست روحانیون - قابل توجه جناب عباس میلانی
۱۳۹۶ اسفند ۲۶, شنبه
۱۳۹۶ اسفند ۲۵, جمعه
۱۳۹۶ اسفند ۵, شنبه
۱۳۹۶ بهمن ۲۴, سهشنبه
۱۳۹۶ بهمن ۱۰, سهشنبه
دیوار کوتاه پهلوی و کاسبی با تاریخ! عباس میلانی - بخش دوم
عباس میلانی از هر فرصت و نافرصتی برای متهم کردن شاه به «باز گذاشتن دست نیروهای مذهبی» انهم بدون سند ، کوتاهی نمی کند. در چندین مقطع اشتباهاتشان نشان داده و گوشزد شد. اما متاسفانه ایشان سرناسازگاری به هر قیمت دارند. چاره ای نیست جز اعتبارزدایی از ایشان با عیان کردن اسناد. در توئیت زیر می نویسند تخمینی بیش ندارندو بجای پذیرش و تصحیح اشتباه ٬ با سماجت هم دروغ می گوید و هم فرار به جلو می کند. در قسمت مورد نظر از کتابش اثری از «تخمین» مورد نظر ایشان نیست بلکه با قطعیت از ۷۵۰۰۰ مسجد نوشته اند.در سند زیر پاسخ قاطع شاه به یکی از سه مراجع اعظم تشیع را می بینید.
۱۳۹۶ بهمن ۸, یکشنبه
دائره المعارف اصلاح طلبی!
اعتصاب غذای خودی: اعتصاب غذا به همراه ماهی سرخ کرده مخصوص عیسا سحرخیز
منطق سحرخیزی: کشتار ۳۵ نفر، خودکشاندن در بازداشتگاه ، بازداشت ۴۰۰۰ نفر
سرمایه عبدی: بهنود ، فرخ نگهداربا سس علیزاده
بیطرفی: بی بی سی
ملت ایران: سلبریتی، بچه پولدارای شما شهر
۱۳۹۶ خرداد ۷, یکشنبه
ایرادات نا بجا به اپوزیسیون واقعی!
توضیح عکس:
بهنود، مهاجرانی،کدیور.
روزنامه نگار، وزیر، وکیل در رژیم اسلامی
در صف رأی به روحانی - لندن 2017
بسیاری از داخلی ها ایراداتی به ظاهر منطقی ولی بدون تحقیق و بررسی ریشه ای به انچه در قالب اپوزیسیون مطرح شده یا مطرحانده( واقعی و ظاهری)می شود٬ وارد می کنند.
«کدام اپوزیسیون؟ و اپوزیسیون چه کرده؟ آلترناتیوتان چیست؟»
در اینجا بطور خلاصه ریشه یابی مرحله ای می کنیم:
۱- از بهمن ۵۷ تا مرداد ۵۹ ٬ هزاران نفر از سران و پایوران رژیم پهلوی کشته شدند که بسیاری از آنها یک تنه اپوزیسیون بودند. کسانی مانند خسرو داد٬ رحیمی٬ ناجی ٬ جهانبانی٬ عاملی تهرانی
۲- «راه حل نهایی» وترور سران اپوزیسیون خارج از کشور از همان سال ۵۸: چندصد نفر از اپوزیسیون و سران آن در طول همان ۱۸ سال اول ترور شدند. کسانی چون شهریار شفیق ٬ ارتشبد اویسی٬ شاپور بختیار٬رضا مظلومان ٬ سران حزب دموکرات کردستان در اتریش و آلمان از شاخص ترین ها هستند. تصور کنید الان در ایران چند ده نفر از سران قوا و معاونین٬ سران نیروهای نظامی و انتظامی در عرض یک سال ترور شوند٬ چه اتفاقی برای جمهوری اسلامی با ان مال و مکنت و امکانات خواهد افتاد که از اپوزیسیون انتظار معجزه داشت؟
۳- پس از به انجام رساندن مرحله دوم یعنی «راه حل نهایی» سران اپوزیسیون (ترور); در این مرحله(۱۹۹۷ به بعد)٬ چهره و موازی سازی در کنار علم کردن اسلام رحمانی و بزک کردن چهره رژیم در برنامه قرار گرفت. در این راستا عبا شکلاتی منتخبیده شد٬ اصلاح طلبان بعنوان اپوزیسیون ساخته شدند ٬ اطلاعات و زندان های موازی تشکیل شد.
پس از نه بزرگی که در خرداد 76 ، خامنه ای از جامعه دریافت کرد، دولت منتخب چاره ای جز شل کردن نظارت بر مطبوعات و تولیدات فرهنگی نداشت تا اینکه وقتی حاکمیت نقش کلیدی مطبوعات در پیروزی "لیست منتخب مطبوعات" در انتخابات شوراهای 77 و مجلس 78 را دید، دست به قلع و قمع همین اندک آزادی محدود زد. پس از آنکه با شروع دورۀ دوم خاتمی در سال 80 با بن بست لوایح دوقلوی خاتمی، طرح نظارت بر مطبوعات و سرانجام رد صلاحیت گستردۀ نمایندگان مجلس ششم در عمل مشخص شد که نظام اسلامی از اساس اصلاح ناپذیر است، آنگاه طرح اپوزسیون سازی قلابی کلید خورد. روزنامه نگار و وزیر و وکیل و استاد دانشگاه که همه در چارچوب نظام خود شریک جرم و جنایت بودند(سازگارا٬ گنجی٬ افشاری ٬ نبوی ٬ بهنود٬ سروش ٬ کدیور٬ مهاجرانی....)، اینبار تحت عنوان اپوزیسیون ، به خارج صادر شده و به پیگیری جایگاه از دست رفتهشان در نظام اقدام کردند. این مجرمین سیاسی! دست ساز از مرزهای قانونی و بطریق قانونی خارج شدند( در صورتی که زندانی سیاسی واقعی تا سالها پس از گذراندن مجازات همچنان ممنوع الخروج است) و بلافاصله در مشاغل از پیش طراحی و رزروشده با کلی امکانات به خدمت و ایفای نقش پرداختند.
نسخۀ اینان چیزی جز دعوی اصلاح نیست و نمیتواند باشد، چراکه در هر نظام دمکراتیکی، اینان خود در ردیف متهمین هستند.
اپوزیسیون نما (صادراتی ها و خریداری شده ها) با آن امکانات عظیم مالی و تبلیغاتی چنان آشفته بازاری در اپوزیسیون ایجاد کرد که علنا موفق به فریب بسیاری شدند و خودشان هم شایع کردند: «کدام اپوزیسیون؟ و اپوزیسیون چه کرده؟ آلترناتیوتان چیست؟»
باند صادراتی ها در آغوش شیطان بزرگ
۴- اپوزیسیون واقعی از لحاظ امکانات مالی٬ سیاسی و تبلیغاتی با اپوزیسیون نما ها قابل قیاس نیست. دول خارجی هم با باج گیری از رژیم ٬ دست و بال اپوزیسیون خارج را بسته اند. همینکه با این امکانات و خسارات جانی ٬ هنوز چراغ اپوزیسیون کورسویی دارد ٬ دستمریزاد دارد.
ملتی که دايم در حال تکرار سیکل معیوب انتخاب بین بد و بدتر است٬ و همیشه دم دست ترین گزینه راانتخاب می کند٬ زحمت جستجوی اپوزیسیون را بخود نمی دهد و حاضر به پذیرش مسیولیت خود نیست٬ راحت ترین راه برایش انداختن تقصیر به گردن دیگری است که در اینجا گردنی باریک تر از اپوزیسیون نیافته است. زدن سوزنی به خودتان هم بد نیست!
۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۲, جمعه
اصلاح طلبان در اختیار اعراب - از مهدی هاشمی و مهاجرانی تا تلویزیون «ایران بین الملل»

مهدی هاشمی ، عربستان ، اکسفورد
مصدق نه ملی گرا بود ، نه سکولار و نه دموکرات!
در سالگرد درگذشت محمد مصدق نوشته هایی نگاریده شد که بعضا سر به چاپلوسی و «روح منی مصدق» می زد.مصدق الهی جماعت که چیزی برای افتخار ندارد و حالا شروع به مصادره اعمال رضا شاه کرده است و در یکی از این ارتکابیه ها مدعی شده اند که مصدق«احياء گر ناسيوناليسم ايراني» است. اینجا چند سند می گذارم که میزان ناسیونالیست بودن ایشان را نشان میدهد:
عقیده ما مسلمین این است که حضرت رسول اکرم وپیغمبرخاتم صلی الله علیه وآله وسلم پادشاه اسلام است وچون ایران مسلمان است لذا سلطان ایران است







































