بیاد مانده ها - قسمت سوم، دورانی که آزمایشگاههای آموزشی را به صیغه خانه و عشرت کده تبدیل کردند!
قسمت قبل از آقای احمد نام برده شد. این قسمت به موجود اختصاص دارد. این آقا شد مدیر دبیرستان. بسیار سختگیرو حزب الهی. هدف اولش مغزشویی و موالی سازی بود. ما بارها تو دفترش زنان جوان مذهبی چادری می دیدیم و سوال که این زنها تو مدرسه پسرانه چه می کردند؟ بعد تو مدرسه پسرانه و فواره تستوسترون منشی جوان زن استخدام کرد. سال بعد طبقه زیر زمین که آزمایشگاه ها بود بستنند و قفل زدند وآزمایشگاه ها کلا تعطیل شد بدون ارائه دلیلی. گذشت و شد خرداد ۶۰ و جنگ دو ۵۷ی! قبل اون دو گروه تو مدرسه بودند که اموزش رزمی/نظامی گذاشته بودند. گروه مجاهدین و حزب الله! هر گروه گوشه ای را به خودش اختصاص داده بود.جنگ دو ۵۷ی که شروع شد، گروه مجاهدین ناپدید شد. یک عده فرار کردند، عده ای کشته شدند، عده ای گرفتارو اعدام شدند(بروایتی ۱۱ نفر) و عده ای تواب!. شمشیر ها از رو بسته شده بود. دو طرف از هم و از غیر هم می کشتند! آقای احمدی ظاهرا مثل گربه هفت جان داشت. دو دفعه ترور شد ولی متاسفانه زنده ماند. بار دوم کلت کشید و دفاع کرد. اونجا فهمیدیم که ایشان هم اسلحه داشت. برای زهر چشم هر روز در ورودی همه را می گشتند . یکی از بچه های تواب را برگرداندند و کردنش قران و دعا خوان مدرسه! باری دو سالی گذشت و بناگاه آقای احمدی ناپدید شد. ابتدا هیچکس نفهمید چی شد ، بعد گفتند پول صندوق مدرسه به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان برداشته و فرار کرده. با بابای مدرسه رفاقتی بهم زده بودیم. ایشان گفت احمدی پرونده منکراتی داشته، قبلِ گرفتنش، پولهای صندوق را برداشته در رفته. به بابا گفتم اون زنان جوان مذهبی چادری تو دفترش ارتباطی با پرونده منکراتی احمدی داشتند. تایید کرد و گفت اون آزمایشگاههای زیر زمین بی خودی بسته نشد، به جای آنها، اتاق و حمام و .... درست کرده بود برای خانم بازی!
گوشه های را هم هول هولکی نشانم داد. احمدی هرگز دیده و پیدا نشد!













































