برادر سعید ح از برادران انجمن اسلامی و جهاد دانشگاهی و مرکزپزشکی بودند. البته بعدا که سهمیه سپاه پزشکی قبول شد فهمیدیم. این برادر عزیز تنها چیزی که از ظاهرش شبیه برادران انجمن اسلامی و جهاد دانشگاهی بود، تسبیحش بود که گهگاه تو دستش بود. ایشان در هر فرصتی تو پارک شاهنشاهی برای دختربازی ولو بود یا با ولوو ابویش در حال خانم بلند کردن! گذشت و اخرهای دوره امتحان مقطع بالاتر را دادم. ۵ ماه روزی ۱۷ ساعت درس خواندن و ۴ ساعت خواب و ۳ ساعت هم خورد و خوراک و مسائل شخصی! دوره دانشگاه هم با وجود کارکردن از شاگردان خوب بودم. یکروز سعید خان امد پیشم و گفت برات اومدن تحقیق تو دانشگاه، قبول شدی! شادی قبولی دکترا بین ۵۰۰۰ شرکت کننده که سهمیه ما فقط ۲۷ نفر از ۱۰۰ تا بود. یکدفعه دوستمان پارچ آب یخ را گرفت روی ما و با جملات بعدی عیشمان را منغض نمود: می خواستیم ردت کنیم ولی نمره ات انقدر بالا بود که گفتیم اگر ردت کنیم خودمان ضایع می شویم(عین جمله اش است). خلاصه قبولت کردیم ولی موقع ثبت نام یه حالی بهت میدن!
زبان بند امده بود از حجم وقاحت! نان و نمک خورده بودیم، جیک و پیکش را خبر داشتم و این رفتارش برام قابل هضم نبود. پرسیدم چرا؟ گفت یادت میاد بحثمان در مورد جنگ؟ اونه! جریان چی بود؟ پس از بازپس گیری خرمشهر، عربستان اعلام آمادگی برای پرداخت خسارت جنگ به جمهوری اسلامی کرد به شرط اینکه با پایان جنگ موافقت کند. ظاهرا صدام هم موافق بود. آقایان قبول نکردند و با راه قدس از کربلا می گذرد ، جنگ را ادامه دادند. با سعید حرف سر پایان جنگ بود. من می گفتم که خرمشهر را گرفتیم، صدام هم به غلط کردم افتاده، عربستان هم داره خسارات را جبران می کنه، الان وقتش است جنگ تمام بشه و جلوی کشتار ایرانیان گرفته بشه(۶ هم دانشگاهیام که یکی هم دبیرستانی هم بود ، کشته شده بودند). گفت تو بهتر می فهمی یا امام؟ منهم جواب دادم امام معصوم نیست و غیر معصوم ممکنه اشتباه بکنه(فقهی جواب دادم😂) در عین حال بزرگمهر فرموده اند همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند.
بگذریم همانطور که گفته بود ستاره دار شدیم و موقع ثبت نام فرم ۲۵ جلومان گذاشتند امضا کنیم که چیزی از حکم اعدام تو سال ۶۴-۶۵ کم نداشت از نظر من. فرم را که خوندم ترس وجودم را گرفت. عاقله خانمی مسئول بود، گفتم این چیه؟ حکم اعدامه که! گفت : پسرم امضا کن این تازه فرم خوبش است، باقی را ندیدی! منهم بلافاصله امضا کردم! از سعید بریدم و بعدا فهمیدم سهمیه سپاه پزشکی قبول شد و بعد هم مسئول یک درمانگاه سپاه تو تهران شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر