سالها پیش در یکی از انستیتو های تحقیقاتی زیر نظر دکتر زال ممد، همکاری معرفانده شد به ما بنام دکتر م ح ق که کانادا بورسیه دکترا گرفته بود و در برگشت شد استادیار دانشگاه تهران. این جناب کاپشن ژیله رنگی آبی کمرنگ می پوشید که انموقع خیلی ها را بابتش تو خیابان می گرفتند. خیلی متجدد و روشنفکر نما و امروزی ولی از نظر سطح سواد پایین. خلاصه یک روز تو نهارخوری بیمارستان مشغول خوردن بودیم، دیدم دو نفر با پیشانی کبره بسته و یقه تا بینی بسته و لباس روی شلوار و یک من ریش و پشم امدند طرف ما. پیش خودم گقتم سربازان گمنام امام زمان برای گرفتن من آمده اند. یکدفعه دکتر ق با همان ژیله جیگر طلایی بلند شد و ماچ و بوسه و بغل و معانقه کمی تا قسمتی مغازله...
وقتی رفتند پرسیدم دکتر اینها کی بودند؟ بهم اصلا نمی خوردین! گفت ای بابا مارا دست کم گرفتی! اینا بچه های انجمن اسلامی اند و منهم عضو انجمن هستم از همان اول دانشگاه!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر